مذهب موروثی

ترک دینی که انتخابی نیست و ارث نسل های قبلته چه طور میتونه حکم ارتداد پیدا کنه؟

به قول سهراب : مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد. و من سالها مذهبی ماندم، بی آنکه خدایی داشته باشم

8 دیدگاه

  1. delzadeh گفت،

    30 آگوست 2009 در 9:58 ب.ظ

    این سوال می‌تونه در مورد هر سنتی مطرح بشه ولی ….

  2. manfy30 گفت،

    30 آگوست 2009 در 10:45 ب.ظ

    داری دیوونه میشی:دی

  3. احسان گفت،

    30 آگوست 2009 در 10:49 ب.ظ

    ابوذر و غفار و همه اونایی هم که اول و حالا از بت پرستی و ادیان دیگه می یان مسلمون میشن پدر و مادرشون یه دین دیگه داشتن.. کی گفته دینت موروثی باشه… تو این شانسو داری که خانوادت مسلمونن و زمینه واسه شناخت دینت فراهمه… این یه جور عنایته… سهرابم اینو گفته که فهمیده باید خودش بره دینشو بشناسه برو بخون شعر اهل کاشانمشو… ببین جانماز و قبله و مهر اش چیه و به چه لطافتی به خدا رسیده با همین دین… همون طورکه گفتمت می خوای فقط ببری زیر سوال… سوالی مطرح نمی کنی… الانه مد شده هرکی بخواد ادعایی کنه و مثلا بگه من می خوام متفاوت باشم اول همه میره سراغ دین و ایراد گرفتن به اون.. آخه میدونی اینا که ایراد نیست… اگه خواستی همین جا سوال مطرح کن که جواب بگیری و گرنه همه بلدن همه چیرو زیر سوال ببرن یا ازش ایراد بگیرن…کلا رک حرف می زنم…اگه بهت بر خورد ببخش…

  4. علي گفت،

    1 سپتامبر 2009 در 9:15 ق.ظ

    احسان مواظب باش غرور نگيردت . خيلي از افرادي مثل تو بودن که فلسفه غرب ذهنشون را محو کرده . اونايي که فکر مي کردن جواب همه چيز رو مي دونستن ، اونايي که سالها جواب کومنيستها را مي دادند ولي الان ذهن کوچکشون در برابر فلسفه غرب زانو زده.

  5. سروش گفت،

    1 سپتامبر 2009 در 5:42 ب.ظ

    آفیرین ، آفیرین

  6. احسان گفت،

    5 سپتامبر 2009 در 11:04 ق.ظ

    علی جان نه من ادعا می کنم می تونم به همه چی جواب بدم و نه همچین جرئتی رو به خودم میدم که این ادعا رو داشته باشم… لُپ کلامم این بود سعی کنیم به جای زسر سوال بردم مسایل به دنبال سوال کردن و رسیدن به جواب باشیم.من ادعایی ندارم ولی می دونم خدایی که یه دینو داده به بنده هاش اونقدر کامل هست که اگه تو ذهن کوچیک من نگنجه تو ذهن اهلش می گنجه. متأسفانه مشکل اینه که تو این دور و زمونه مخصوصا تو این محیطا هرکی بخواد یه ذره از دینش دفاع کنه انگ اُمل و عقب افتاده و کوته بین بهش می دن. من نه نعصبیم نه لاقید, سعی کردم همیشه خط وسطو داشته باشم. بیام فکر نکنیم اگه خواستیم متفاوت باشیم و این حصار روزمرگی رو کنار بزنیم و در مسائل عمیق بشیم و یا حتی با فلسفه اُخت بگیریم باید اول کار دینو حذف کنیم و منکرش بشیم.
    یه مشکل دیگه من از حرفات برون کشیدم؛البته اگه در حد سوادم؛ اونم اینه که ما می خوایم دربرابر افکار و عقاید جدید توجیه داشته باشیم, در برابر مکتب ها, ایدئولوژی ها و… قبول دارم خیلی از این به اصطلاح روحانیون اینطور جلوه دادن ولی موضوع اینه که دین, دینی که خدا به عنوان آخرین دین اورده جواب اینا رو داره و با شناخت به همه مسائل جواب میده, اینطور نیست که بگیم مثلا واسه اینجا هیچی نگفته ولی چون الان فلان مکتب اومده اینو گفته بیایم یه چیز به عنوان توجیه یا چه می دونم نظریه تقابل با اون واسش در بیاریم و…
    بیایم اینطور فکر کنبم این خدایی که اون بالایه بد ما رو که نمی خواد… بیام فکر کنیم این دین همش دین نه گفتنا نیست… بیایم فکر کنیم این دینیه واسه این دنیا و درکنارش آخرت… بیایم فکر کنیم این دینیه که عمل بهش به آدم حال میده نه که اونو به رخوت بکشونه و از پادربیاره… بیایم فکر کنیم دینو نباید تو دینداراش پیدا کرد… بیام فکر کنیم کسی که به اعتقاداتش خالصانه عمل می کنه اُمل و عقب مونده نیست… بیایم فلسفه رو واسه جلای مغز و ذهنه,واسه اینکه با نگاه های فیلسوفانه از زندگی لذت ببریم و باهاش خدا و مخلوقاتشو بهتر بشناسیم…بیایم سهراب گونه به مسائل نگاه کنیم… بیایم…

  7. علی گفت،

    17 سپتامبر 2009 در 12:14 ق.ظ

    سلام
    یزد
    گفتین و دل منو کباب کردی من اینجا داتشجوی برقم وسال 4 والهی شکر آخرین سالی هست اینجام باور کنی تو شهرتون دیونه شدم
    الهی یزد را از روی زمین بر دار

  8. narcislinux گفت،

    26 اکتبر 2009 در 9:44 ق.ظ

    +1 سهراب


فرستادن دیدگاه