فکر کنم يه 11-12 روزي باشه که نبودم. توي اين مدت هم مناسبت هاي مختلفي پيش اومده و کلي هم واسه نوشتن ايده داشتم. يه خورده رو با دوربين ثبت کردم. يه خورده رو هم روي کاغذ نوشتم. خوبيش هم اينه که يه کم ياد قديما افتادم که دست به قلم ميشدم.
يه چند روزي با خانواده رفتيم شمال (بندر انزلي) مسافرت هاي اين جوري زياد بهم نميچسبه. مسافرت ماموريتي که باباي خونه رو گير بندازه و گردشش کم باشه و البته طولاني بودنش هم بد درديه. چند روز از نت دور بودم و نميدونم دنيا دست کيه. اين مدت بيشترين سرگرميم راديو بود و موج 91.3 FM راديو جوان.
همين امشب برگشتيم. يعني من برگشتم خوابگاه (اصفهان) و مامان اينا رفتند يزد. مثل گاو گيجم. خيلي دلم ميخواست بعد از دو ماه دوري از شهر و ديار يه سري به يزد بزنم و اقوام رو ببينم. ولي ديدم اصلا برنامه هه جور نميشه. خودمم موندم. خيلي دلم ميخواد نيمه دوم مرداد که انتخاب رشته دانشگاه است يزد باشم (مشاوره انتخاب رشته داريم) و البته 14 مرداد تهران عروسي داريم و البته 18 مرداد بايد اصفهان باشم که عازم سبلانيم و …..
من که ميگم فعلا برم بخوابم که خيلي خسته ام.
راستي يکي بهم بگه توي اين 11 روز دنياي نت دست کيا بود؟؟؟







حامد گفت،
21 جولای 2008 روی 10:22 ب.ظ
دست دشمن !
مهدي بوترابي گفت،
22 جولای 2008 روی 6:36 ق.ظ
خدا شكيباي سهراب و خسرو شيرين را رحمت كند
pazh گفت،
22 جولای 2008 روی 9:39 ق.ظ
سلام… رسیدن به خیر. جات خیلی خالی بود
خبری مهمتر از این؟
جلال گفت،
22 جولای 2008 روی 1:08 ب.ظ
دیروز دست من بودا اما خسته شدم رفتم یه کوچکترشو برداشتم!
(¯`·._ شیشیلِ پیشیل _.·´¯) گفت،
22 جولای 2008 روی 10:22 ب.ظ
باور كن خيلي خبر نبوده ….
خوش باشي برادر
) اسمايلي متلك
————————-
جواب : بله بله!! آخه دنيا دست من بود و تو!
یه دوست گفت،
22 جولای 2008 روی 10:53 ب.ظ
موندگی به تنت نمونه الهی !
هاشم گفت،
23 جولای 2008 روی 12:10 ق.ظ
بحث رو عوض نکن :دی…
بگو ببینم سوغاتی چی آوردی ؟