بوديم و كسي باور نداشت هستيم. بگذار نباشيم شايد بدانند كه بوديم

مامان جان زنگ زدند گفتند سخته بيان اصفهان دنبالم. احتمالا مجبور بشم فردا برم يزد. آخه شب مسافريم. يه سفر 10 روزه به شمال. سعي خودمو ميكنم ديرتر برم يزد كه تحمل يزد بودنم برام سخت نباشه. اين ده روز هم احتمالا نيستم. بهتر! يه كم از نت دور باشم براي خودمم بهتره.

احتمالا به مدت 10 روز يا بيشتر نباشم. خوش باشين همگي.

پ.ن. از امير بيت الهي بابت پستي كه بهش قول دادم بنويسم و ننوشتم معذرت خواهي ميكنم. شايد هيچ وقت ننوشتم. شايدم دادم يكي ديگه نوشت. خدا رو چه ديدين!!

تا کنون 2 نظر داده شده

  1. Amir گفت،

    9 جولای 2008 روی 11:20 ب.ظ

    سفر شمال خوش بگذره :)

  2. سعید گفت،

    15 جولای 2008 روی 1:02 ق.ظ

    ولي شعر رو زدي خراب كرديا!
    بوديم و كسي پاس نمي داشت كه هستيم
    باشد كه نباشيم بدانند كه بوديم
    ببين چقدر خوشگل شد!


نظر بدهید