لنگ ظهر بود که با صدای خانم ص (مسئول خوابگاهمون) از خواب پا شدم. خودم کلی خجالت کشیدم. اون از وضع خوابیدنم٬ اونم از وضع اتاق که عینهو طویله بود. اول مقدار قابل توجهی دعوا شدم که چرا اسباب کشی نکردم و نرفتم اتاق ترم تابستونه؟ بعد بهم گفت آقای صغیرا (مسئول اداره امور خوابگاه ها) تماس گرفتند و کارم دارند. منم این شکلی شدم
آماده شدم و رفتم اداره خوابگاه ها. توی این مدت هم کلی توی ذهنم گشتم تا بفهمم دلیل این احضاریه چیه؟ میدونستم هر چی هست مربوط به سایت خوابگاه میشه. منتها جزئیاتش رو خدا داند.
کلی مقدمه چینی کرد در مورد اینکه دلیل داشته که بعضی از سایت ها فیلتر شدن و اینا! خودم دو ریالیم افتاد که قضیه بر میگرده به قضیه جانماز آب کشیدن بعضیا و اینکه از من به اداره شکایت برده بودند که چرا آنتی فـیـلـتـر نصب کردم. کلی باهام حرف زد و یعنی منم متنبه شدم که نباید چنین کار زشتی کرد و باید تن به فـیـلـتـرینگ احمقانه ایران داد.
این قدر حرص کرده بودم که نگو!! یک مشت بچه اسم خودشون رو گذاشتن مسلمون٬ تازه ادعای دانشجوی بافرهنگشونم میشه. دقیق sms ای است که بعد از حرف زدن با اون به ویویو فرستادم :
emrooz az edare omur khabgaha zang zadan karam dashtan, taraf mesle bacheha rafte gofte ke AF nasb kardam. lanat be in janamaz ab kesha ke ridan be in mamlekat







هاشم گفت،
9 جولای 2008 در 12:02 ق.ظ
متاسفانه این جور افراد ” کاسه از اش داغ ترن ” …
solale گفت،
9 جولای 2008 در 1:43 ب.ظ
چه خوبه در اوج عصبانیت، اول فکر کنیم بعد حرف بزنیم نه؟ …
emtahani ehsan گفت،
9 جولای 2008 در 6:20 ب.ظ
salam
mikhastam beheton begam 1shanba 4/23 jalasaye nashriya darim aghaye modaresi goft inja peygham bezaram
1shanba sa ate 7 asr
movafagh bashid
——————————-
جواب : اقاي دكتر لطف دارن. شما هم ولي من هنوز اصفهانم. فردا شب با خانواده داريم ميريم مسافرت. فكر كنم اين شماره مجله بدون من باشه لذتش بيشتره.
بازم ممنون از لطفتون