ساعت حوالي ۹ شب چهرشنبه 5 تير حدود هفتاد نفر از دانشجويان دانشگاه صنعتي اصفهان در نقليه دانشگاه جمع شده بودند. بچه هايي كه اراده پولادين داشتند و قصد فتح كردن قله قلم (منطقه دنا) ساعت حوالي ۱۱ بود از دانشگاه خارج شديم و به سمت استان كهكيلويه رفتيم.

اولش کوه سرازیری تندی داشت. ولی یه کم که بالاتر رفتیم سراشیبی ملایمی پیدا کرد. تمام دشت پر بود از گل های وحشی و علف های زردرنگ و زیبا. به غیر از گرمای شدید هوا هیچ چیز آزار دهنده دیگه ای نبود. حتی سنگینی بار کوله پشتی ها هم توی اون زیبایی گم میشد.

حوالی ساعت ۱ بعد از ظهر بود که به یه منطقه عشایر نشین رسیدیم (فکر کن!! توی اون ارتفاع٬ چه طور خودشون با دستای خودشون زندگیشون رو با دامدادی میگذرونن) اینجا تقریبا کمپمون بود و محل استراحت. کمی که استراحت کردیم طبق دستور مسئول گروه چهل نفر که توانایی بیشتری داشتند انتخاب شدند که به ادامه صعود بپردازند. (البته توی راه که شمارش میکردیم آخرین نفر شماره ۵۰ رو میگفت
)
این بار تمام مسیر پر بود از بوته های خارمانند. خوبی راه این بود که تمام مدت یکی از بچه ها شعری رو با صدای بلند میخوند و بقیه جوابش رو میدادند. تمام راه موبایل هامون آنتن نداشت. به محض اینکه به نزدیکی قله رسیدیم یک عدد sms از یه دوست نتی دریافت کردم «سلام٬ دوستت زنگ زده بود کار داشت
» و من کلی ریسه رفتم از اینکه دوستای نتی آدم چه قدر میتونن بامزه باشن.
وقتی قله رو فتح کردیم لذتی بردیم وصف نشدنی. ار دور شهری مشخص بود که خیلی کوچولو بود. کوه ها و دامنه ها زیبایی خاص خودشون رو داشتن. نسیم ملایمی میوزید و گاه گاهی ابری از بالای سرمون عبور میکرد.
خوب بود! خیلی خوب بود. واقعا هیجان انگیز بود. نهار رو موقع برگشت کنار بقیه بچه ها و توی همون منطقه عشایر نشین خوردیم. چه نهاری هم
هر کسی یه چیزی اورده بود و همه مهمون همه بودیم . از ماکارونی و کتلت گرفته تا مرغ شکم پر (اسمایل آب از لب و لونچه)
در راه برگشت با اینکه مسیر راحتتر پیش میرفت ولی بیشتر اذیت شدیم. به خصوص اینکه خیلی از قسمت ها به خاطر نبود سنگ لیز بودند. اینا همش به کنار. هیچ قسمتی بدتر از اون خیابون نوردی ۱۰ کیلومتری نبود. این قدر همه خسته شده بودند که دیگه هیچکی رعایت صف رو نمیکرد. ولی خداییش از بودن در کنار بچه ها واقعا لذت بردم.
اینم یه عکس ماکرو از اون پروانه قرمزای خوشکل که گاه گداری حواس بچه ها رو پرت میکردند (روی عکس کلیک کنین تا بزرگ شدشو ببنین)
پ.ن. این برنامه برای شناخت و آمادگی صعود به قله سبلان بود. حدیثه (مسئول گروه ما) بهم گفت من میتونم برنامه سبلان رو شرکت کنم. خیلی دلم میخواد برم. امیدوارم مسافرت خانوادگیمون به شمال قبل از برنامه سبلان تموم بشه.
لینک مربوط : آلبوم عکس های صعود به قله قلم و گزارش انجمن کوهنوردی از برنامه و البته بعضی از عکس های خوشکل از یه عکاس باحال









fazanavard گفت،
5 جولای 2008 روی 5:22 ب.ظ
جوری گفتی اراده پولادین، فکر کردم رفتین K2 رو فتح کردین
یه دوست گفت،
6 جولای 2008 روی 2:53 ق.ظ
نمیدونم چرا هر وقت میام این جا دچار حس کهن یادانگاری (اگر گفتی معادل فارسی کدوم کلمه اس!!) میشم . یاد اردو کوه های کلک چال ، شیرپلا ، گلاب دره ، دره ساووشی و … یادش به خیر جوون بودیما . خوش بگذره بهت قدرش رو بدون وسعی کن به دوره از عمرت محدود نشه و بعد ها توی زندگیت باشه . به قول خودت اسمایل اندرز !!
fazanavard گفت،
7 جولای 2008 روی 3:00 ب.ظ
سلام
ققنوس تولید کننده پوشاک کوهنوردیه، جنسهاش انصافا قیمت و کیفیت مناسبی دارند. حالا من آگهی فروشگاهش رو توی مجله کوه دیدم، ظاهرا به جز پوشاک تولیدی خودش نمایندگی خیلی از شرکتهای لوازم کوهنوردی توی اصفهانه. یه سر بزن:
اصفهان- خیابان شیخ صدوق شمالی- جنب پل هوایی میر- پلاک 36
تلفکس: 6639334
mohamad گفت،
7 جولای 2008 روی 3:23 ب.ظ
خوش بحالتون…..
منصور گفت،
18 جولای 2008 روی 11:00 ب.ظ
خوب بود. امیدوارم با هم k2 فتح کنیم … به وب سایت منم یه سری بزنید.فکر کنم عکسای من بهتره … http://mansoor.ecd.cc