3 جولای 2008 روی 1:39 ق.ظ (دلنوشته ها, روزمرگي ها, وبگردي)
کامل يادم نيست از کجا شروع شد! اونم يه وبلاگ نويس بود، مثل خود من. نوشته هاي وبلاگش رو دوست داشتم. از عقايد و حرف زدنش هم خوشم ميومد. شايد از خودش هم.
نميدونم چي شد که دعوامون شد. هميشه فصل آشتي که ميرسه صميميت ها بيشتر ميشه. اين بار به قدري اين صميميت زود شروع شد و سريع پيش رفت که حتي قدرت فکر کردن هم نداشتم.
الان خيلي واسم عزيزه. بيشتر از اوني که کسي باورش بشه.
تا کنون 5 نظر داده شده
3 جولای 2008 روی 12:19 ق.ظ (روزمرگي ها, سياسي, وردپرس, چرنديات)
خيلي جلوي خودمو گرفتم که فحش ندم ولي ديدم چاره اي نيست! پس حس ناسيوناليستي خودم رو کنار ميذارم و ميگم : «لعنت به اين مملکت بي در و پيکر که حتي براي دسترسي به داشبورد بلاگت هم مجبوري از فـيـلـتـر شکن استفاده کني» لعنت به اين مملکت داران!
اين شد که به فکر بازگشتن به بلاگفا افتادم
از اونجايي که يه مشکل مشابهي هم براي بلاگر ايجاد شده، نظرتون چيه راجه به اينکه وبلاگ داران گرامي – و تمامي افرادي که با وجود فيلترينگ شديد نميتونن از وبگردي لذت کافي و وافي ببرند – تحصني بکنيم و شکايتي ببريم بر قاضي اي که خود محکوم است؟!
فايل دانلود (exe) فـيـلـتـر شکن و فايل rar شدش(+)
پ.ن. اين چند وقت به قدري سر دسترسي به داشبورد با مشکل روبرو شدم که احساس ميکنم به کل وبلاگ نويسي از کلم افتاده. بيشترين پستهايي که بهش فکر کردم و حسرت ننوشتنش رو خوردم، صعود يک روزه به قله قلم (به همراه تصاوير) ، جشن فايرفاکس در اصفهان و سنگ هاي ماه تولد بودند. والبته آموزش ترک اعتياد به اينترنت در چند روز و يه پست آموزشي راجع به عکاسي هم …. شايد به زودي.
تا کنون 3 نظر داده شده