2-3 شبه هي دلم ميگيره! به خصوص آخر شبا. گريه هم كه خوره اين جور مواقعه. تنها راه چاره اش هم پناه بردن به موسيقيه ولي كاش يكي به تـــــــــو ميگفت كه «بکش بیرون خاطرهات رو از توی آهنگای محبوبم… میخوام با اعصاب راحت گوششون کنم»
* اين ترانه رضا صادقي رو خيلي دوست دارم :
یه کاری کردی به قلبم که بدونت حتی مردن،
سخته حتی بی تو خوبم، لذت از زندگی بردن
یه کاری کردی که از یاد نمیری حتی یه لحظه،
گرد عشقت کرده پیرم، اما باور کن می ارزه
دیدن تو گرچه از دور واسه من یه جور امیده،
یه چیزی مثل یه جادو که بهم رهایی میده
این مهمه که میدونم واسه من چقدر عزیزی،
من که جام عشقو دادم چه بنوشی چه بریزی
پیشکشت همه نفسهام،نازنین خوب همیشه،
نیمی از تنم شدی تو که ازم جدا نمیشه
پ.ن. گاهي نفس كشيدن تو هوايي كه تو توش نفس ميكشيدي خيلي سخته. بد جور هواييم ميكرد. سعي ميكنم كمتر اون ورا پيدام بشه.







Amir گفت،
13 ژوئن 2008 در 2:34 ق.ظ
نــفــس عـــــــــــــــمــــــــــــــیـــــــــــــــق
——————–
جواب : به اون ميگن آه از نهاد دل!!
talatom گفت،
13 ژوئن 2008 در 2:40 ق.ظ
حالی به حولی شدم :دی
ayyoob Mirzaie گفت،
13 ژوئن 2008 در 2:45 ق.ظ
چرا انقدر خودتونو اذیت می کنید شماها؟
امیرهمایی گفت،
13 ژوئن 2008 در 2:22 ب.ظ
این کامنت تنها بمنظور رهایی از فراق غم بی کامنتی منیره خانم می باشد و دیگر هیچ ارزش مادی و معنوی ندارد !
Mohammadreza گفت،
13 ژوئن 2008 در 6:36 ب.ظ
ای کاش این کوتهنوشت مصداق حال هیچ یک مان نباشد.
mohamad گفت،
14 ژوئن 2008 در 11:36 ب.ظ
اما یاس وحشی رفته و اگه می بینین آدرس میلش اینجاست تنها نقش دکور داره ؟
دیگه زیاد طرف سایت و اینترنت نمیرم اما اگه رفتم به نا م خودم میرم حالا چرا بماند….
این دل گرفتگی ها خوبه اگه نباشن آدم احساس میکنه اینجاست که تنها حاکم اون عقلشه و هیچ احساسی نداره تنها راه چاره و باز شدن این دل گرفته هم گریه کردنه یعنی در واقع آدم رو سبک میکنه ولی این گریه اگه بین احساس و عقل داوری نکنه و تعادل برقرار نکنه هم سودی نداره و آدم چیزی حس نمی کنه ……
بعضی وقتا به حال تموم اونایی که گریه می کنن غبطه می خورم …………….