مادرم بچه گربه ميزايد

پسر عمه بزرگيم – يه 8سالي از من بزرگتره- وقتي کلاس دوم، سوم دبستان بوده جمله نويسي داشتند. بايد جمله اي مينوشتند که «بچه گربه» توش باشه!! اين پسر عمه گرامي ما هم مينويسه :«مادرم بچه گربه ميزايد» :) )

از اونجايي که داداش کوچيکش – هم سن منه – تازه به دنيا اومده بوده ميتونيم نتيجه بگيريم پسر عمه بزرگيم حرص داداش کوچيکش رو داشته و احساس ميکرده بچه گربه اي بيش نيست :D

Cat Help Needed! Ajuda Felina Urgente!

اينو گفتم که بگم من هر بار که بچه گربه ميبينم ياد اين جمله گهنبار پسر عمم ميکنم و کلي ميخندم!!

پ.ن. اين روزها هم کار ما توي خوابگاه شده گربه بازي! يه بچه گربه سياه و ملوس پيدا شده که نميدونم چرا مامانش ولش کرده!! بچه ها بهش ميرسند! ولي مسئولين خوابگاه در صدد بيرون کردنشن! نه اينکه نخوان گربه اينجاها باشه! که دانشگاهمون پره از گربه هاي خيلي درشت! منتها اين بچه گربه داره «دستي» ميشه و زيادي اهلي شده! من که کلي دوستش دارم!

حاضري سنجابتو با گربه ما عوض کني؟

3 دیدگاه

  1. ادیب گفت،

    4 ژوئن 2008 در 11:35 ق.ظ

    سلام.

    ببینم. منظور از بچه گربه اولیه یا دومیه ؟
    چرا اگه سنجابی داشتیم با بچه گربه شما عوض میکردیم.البته اگه دومیه باشه.

  2. فتحی گفت،

    4 ژوئن 2008 در 12:39 ب.ظ

    ما یک گربه داریم که هیچ تنابنده ای بهش محبت نکرده فقط فکر کنم چون خنگول است فکر می کنم فکر می کند ما دوستش داریم.

    یادش بخیر. یک زمانی باغ وحشی داشتیم!

  3. delzadeh گفت،

    4 ژوئن 2008 در 7:31 ب.ظ

    عمه (چه تفاهمی ! بازهم عمه!)یکی از بستگان من ببخشید زاییده بود! در جمله نویسی یکی دیگر از بستگان ازش خواسته بودند در مورد عمه جمله بمویسه، نوشته بود: دیروز عمه من زایید!


فرستادن دیدگاه