پسر عمه بزرگيم – يه 8سالي از من بزرگتره- وقتي کلاس دوم، سوم دبستان بوده جمله نويسي داشتند. بايد جمله اي مينوشتند که «بچه گربه» توش باشه!! اين پسر عمه گرامي ما هم مينويسه :«مادرم بچه گربه ميزايد»
)

اينو گفتم که بگم من هر بار که بچه گربه ميبينم ياد اين جمله گهنبار پسر عمم ميکنم و کلي ميخندم!!
پ.ن. اين روزها هم کار ما توي خوابگاه شده گربه بازي! يه بچه گربه سياه و ملوس پيدا شده که نميدونم چرا مامانش ولش کرده!! بچه ها بهش ميرسند! ولي مسئولين خوابگاه در صدد بيرون کردنشن! نه اينکه نخوان گربه اينجاها باشه! که دانشگاهمون پره از گربه هاي خيلي درشت! منتها اين بچه گربه داره «دستي» ميشه و زيادي اهلي شده! من که کلي دوستش دارم!
حاضري سنجابتو با گربه ما عوض کني؟






