طبق صحبت هايي که از (ML (mail list لاگ اصفهان (گروه کاربران لينوکس) شده بود قرار بر اين شده بود که گروه جديدي به اسم “بي گروه ها” تشکيل بشه که افرادي که مثل من بدون گروه هستند و توي لاگ حوصلشون سر ميره جايي رو داشته باشند که (بلانسبت) عقده شونو خالي کنن!
دو هفته پيش اولين جلسه با اين تغييرات بود و منم رفته بودم. داشتم درگوشي با خانم علوي حرف ميزدم که يهو آقاي اسلامي فر که داشت در مورد گروه جديد توضيح ميداد، با سر اشاره به من کرد و اسمم رو برد! فکر کن!! کل 30 نفر حاضر در لاگ برگشتند منو ببينن!! داشتم از خجالت آب ميشدم. ولي اين شروعي بود براي حرکتي جديد که جرئت پيدا کنم و پا رو از دنياي مجازي جلوتر بذارم و توي لاگ هم حرف بزنم.
حکايت لاگ که يادتونه؟؟ خانم منتظري اي که مدتي بود حضور داشت ولي ديده نميشد اونجا فهميد که ديده ميشده ولي کسي به روي خودش نميورده! تازه اگه هم ديده نميشده ديگه ديده ميشه
هفته بعدش (که هفته پيش باشه) نرفتم لاگ. امروزم خواب موندم دير رفتم!! يعني تقريبا اواخر جلسه گروه ها رسيدم و فقط سمينار آخرش رو حضور داشتم. سمينار کوتاه و جالبي در مورد هک رم بود! حس کنجکاوي آدم رو به شدت بر مي انگيخت! (شايد هوسم شد گزارش اين جلسه رو بنويسم و فايلشو اينجا بذارم)
همه اينا رو گفتم که بگم از ديدن بچه هاي لاگ کلي روحيه ميگيرم! اين دعواي اخيرشون خيلي اعصاب خورد کن بود، ميترسيدم تمام ايده و ذهنياتم نسبت به لاگ به هم بخوره. ولي خدا رو شکر فعلا هيچ اتفاقي نيوفتاد و امروزم شيرينيشو خورديم
و اميدوارم ديگه تکرار نشه.
پ.ن.1. بعد از جلسات لاگ ميرم سي و سه پل. امروز کنار رود که نشسته بودم و ماهي هاي زاينده رود رو که ميديدم به اين فکر کردم که يه دقيقه بو کشيدن لجن کنار زاينده رود رو به 100 تا ….. نميدونم چي! فقط ميدونم به صد تا يه چيزي نميدم
پ.ن.2. يعني چي 2-3 تايي توي خيابون با بستني قيفي راه ميرين و بلند بلند ميخندين؟؟؟ نميگين يه آشنا ببينتتون شناسايي ميشين؟ تازه اون آشناهه هم امکان داره هوسش بشه
اسم افرادي که شناسايي شدن کاملا محفوظه
پ.ن.3. اگه از اون ليوانا ميخواين بايد بگم ميتونين برين از لينوکس شاپ دونه اي 2300 بخرين و يا دستي 12500!! يا ميتونين بعد از لاگ برين چهار باغ قدم بزنين (چهار باغ اسم خيابونه نه باغ و بوستان) و مدير لينوکس شاپ رو در حال بستني خوردن ببينين و ازش آتو بگيرين که ليوان ميخواين
و يا حتي … حيف که دستم به روزبه آنلاين نميرسه مگرنه از اونم يه چيزي ميگرفتم که به کسي نگم اونم داشت بستني ميخورد
ولي عوضش بدجوکر دم دستمه! ار اون ميتونم بيگاري بکشم
اسمايل مگه بستني خوردن جرمه؟؟
پ.ن.4. من موندم چرا مطالب شخصي و روزمرگيم اين همه کامنت و بازديد کننده داره!! آقا! ما خودمون رو از وب2 کنار ميکشيم و ميشيم همون وب1 اي!! حالش بيشتره
پ.ن.5 يه برنامه چيدم واسه وبلاگ و البته واسه يه دوست!







روزبه شفیعی گفت،
2 ژوئن 2008 روی 10:59 ب.ظ
شما فقط ما رو شستشو ندادین
! و کاملا هم اسمامون محفوظ موند ! از لینک هایی که عنایت فرمودین مشخصه
در ثانی ما که تا اونجا که می شه و اصفهان باشیم جلسات لاگ رو هستیم ! دستتون هم بمون برسه گردنومون از مو باریک تر …
———————
جواب : من مدتهاست وب سايتتون رو ميخونم!! جالبه که چند بار شما رو توي لاگ ديديم هر بار ميخواستم بپرسم شما هموني هستين که وب سايت داره؟؟ ولي روم نميشد (فکر کنم جلسه اولي که من اومدم لاگ شما هم جلسه اولي بودين)
امروزم کلي جلوي خودمو گرفتم که نپرسم!! آخه ميخواستم اگه خودتونين تولدتونو تبريک بگم!!
خوبه هنوز لو ندادم که چه سوتي هايي دادين موقع بستني خوردن! (نمونش : آخه کي از بستني رو از ته قيفش ميخوره؟
)
پس جلسه بعد بدون شيريني نياينا!!
delzadeh گفت،
2 ژوئن 2008 روی 11:02 ب.ظ
خودتو نزن به اون راه . تو هم خوشت میاد خب!
سجاد موسوی گفت،
3 ژوئن 2008 روی 8:48 ق.ظ
روزبه بد بخت شدیم رفت…:(
شناسایی شدیم ….
(
روزبه شفیعی گفت،
3 ژوئن 2008 روی 10:19 ب.ظ
ممنون لطف دارین ولی وقتی بستنی که می دن دستتون شل باشه و همش از این ور و اونورش چکه می کنه چی کارش می شه کرد ؟ D: ! خندیدن به کارهای جناب لینوکس شاپ و تاخیر در لیس زدن بستنی هم مزید به آب شدن بستی بود !
ولی خب بین خودمون باشه . جایی صداشو در نیارین