مافیای وبلاگستان و روم های فرندفید

نمیدونم این چه حکمتی بود که دقیق موقع پست این مطلب اینترنت قطع شد (ساعت حوالی ۵.۵ صبح بود) اول پست را بخونین تا من بگم حکمتش چی بوده!

نیمه شب بود که فرندفیدم رو چک کردم و احساس کردم یه تغییراتی کرده! یه نوار به اسم rooms به اون اضافه شده. یه کم طول کشید از سازوکارش سر در بیارم و اولین room هایی هم که عضو شدم ubuntu و opensourse بود که همه رو آقای پدرام ویسی ساخته بودند! نگو که آقای ویسی بعد از مشاهده این تغییر جدید فرندفید بی کار ننشستند و کلی room رو ثبت کردند (حتی یه room به اسم ویندوز زدند! حالا بماند کسی مثل پدارم که به کل ویندوز رو عددی هم حساب نمیکنه چرا این کار رو کرده)

نمیدونم چرا یهو حس کردم شاید فردا صبح زود بزرگان اهل وبلاگستان که از خواب پا میشن مطمئنا در این رابطه مطلبی رو خواهند نوشت! (اینجا) و نمیدونم چرا باز حس بدی بهم دست داد! اینکه چرا همیشه یک سری وبلاگ ها ………. (شرمنده! شاید نوشته ام بد برداشت بشه! خواهشا از دید مثبت به مطبم نگاه کنین) همیشه یک سری وبلاگ ها در صدر جدول دیدش قرار دارند و ادعای اینو دارن که همیشه اولین ها اونها بودند. هر چه میگذره بقیه اهالی وبلاگستان آنها رو بالاتر میبریم ولی اونا اهمیتی به این موضوع قائل نمیشن. شاید مسخره باشه ولی یه چیزی تو مایه های مافیای وبلاگستان شده!

نمیدونم چی بگم والا! با اینکه رنک و رتبه وبلاگ برام اصلا مهم نیست ولی این قضیه تا حدی ناخوشایند شده. این بود که از آقای ویسی خواستم تا قبل از اینکه کس دیگه ای راجع به این موضوع چیزی بنویسه مطلبی بنویسند :

مطلب آقای پدرام ویسی در رابطه با امکان جدید فرندفید

حالا حکمتش : نشون به اون نشون که فتحی هم در این رابطه مطلب نوشت (اینجا و اينجا) بازم به یک پزشک و چند نفر دیگه که فقط مطلب پدرام رو بوک مارک کردند. باید ببینیم مزیدی چه عکس العملی نشون میده. و یک مطلب کامل و خواندنی از دلزده (جمع بندی کرده)

بعد نوشت : اصلا منظورم فتحي نبود! اينكه دقيق موقع نوشتن راجع به اين مطلب فقط و فقط ايشون اين رو تونستم مثال بزنم يه امر كاملا شانسي بود! در بقيه موارد خيلي هاي ديگه هم همين گونه اند! البته با خود ايشونم در ميون گذاشتم! اميدوارم از دلشون در اومده باشه! ولي از اونجايي كه هنوز دلخوري من باقي هست اين مطلب رو كه براي بازبيني گذاشته بودم رو باز گردوندم.

و راستي : تعريف من از مافيا چيز ديگريست. ممنون از فتحي خان كه برام معني واقعي مافيا رو باز كردند و باز ممنون از اين همه لطف ايشون.

بازي هله هوله

مقدمه : كلا زياد اهل خوردن نيستم! ولي در كل آدم شكمويي هستم!!! ميگين چه طوري؟؟؟ بايد بگم از اين جهت كه غذاهايي كه خوشم مياد رو اون قدر ميخورم كه به حالت تركيدن در ميام! از ماكاروني گرفته كه شهرت فاميلي دارم تا آش رشته كه توي محله معروف شدم بهش علاقه دارم. يا شير برنج که اگه يه قابلمه هم بذارن جلوم ميخورم (البته شير برنج بايد با شکر پخته بشه نه با نمک) مريم اس اس در اين پست من رو به بازي هله هوله دعوت كرده. من هم استجابت دعوت ميكنم :

همون طور كه در صفحه در مورد من هم گفتم علاقه وافري دارم به باقالي و بستني! بستني رو در تمام فصول سال و به هر ميزاني كه جا داشته باشم ميل ميفرمايم. تنهايي، دوتايي، دسته جمعي، با خانواده، بي خانواده، با دوستان، با هم اتاقي ها، در خيابان، در كافي شاپ، در منزل، روي حياط خوابگاه و … همه نوعه پايه بستني هستم! به قول دوستان بستني رو نميخورم، قورت ميدم! (روزي كه فهميدم بستني گرون شده كلي دپرس شدم)

هله هوله!

اهل خرج کردن پول واسه شکم نيستم. وقتي ميرم دم مغازه بستگي داره چه قدر پول همراهم باشه و گرسنه باشم يا نه؟! و يا هوس چيزي کرده باشم! اگه گرسنه باشم چيپس و ماست موسير رو بر پفک، کرانچي و بيسکوبيت ترجيح ميدم. وافر و سرکه نمکي بر هر چيپس ديگه اي اولويت داره!

و اما مسئله اصلي و ترشيجات! تلف (يزدي قرقروت ميشه تلف! اصفهانيش ميشه قارا) و کشک بافقي و لواشک دست پخت عمه و انواع تمبري جات و پره (برگه زردآلو) و آلو خشکه و خلاصه هر چي ترش مزه باشه وقتي اسمشو ميارن دهنم آب ميوفته!

حالا نوبت اين رسيده كه چند نفري رو به اين بازي دعوت كنم! هر چي فكر كردم ديدم دوستان يا به بازي ها جواب منفي ميدن و يا قبلا دعوت شدن! پس بي خيال ميشم و كسي رو دعوت نميكنم :D

پ.ن. فقط خود مريم اس اس اينو بخونه : يادته كه توي پست قبلي از اسماء اسم بردم؟ خوب اسماء بهم گفت خيلي ازت خوشش اومده. نشون به اون نشون كه …. شايد تا به حال خونده باشي ولي بذار منم اينجا لينك بدم بري بخوني :

فراخوان تشكيل تيم بانوان اوبونتوي ايران