صفر : به مريم اس اس : شرمنده عزيزم! داشتم دعوت بازي هله هولتو مينوشتم! بچه ها اعصابمو خورد کردند بي خيال شدم. اگه فردا حوصله داشتم حتما مينويسم.
يک : امشب حوالي ساعت 1 نيمه شب برو بچز لاگ اصفهان رفتند ترمينال که برن تهران جشن هاردي! حالا از اونا اصرار که تو هم بيا! از من انکار که من نميام! من نميدونم چرا توي لاگ اين هفته اين قدر مورد توجه واقع شدم؟! خلاصه کلي اين هفته بچه ها منو شرمنده کردند! به خصوص اون چند نفري که سلام گرمي بهم کردند و داشت فکم مي افتيد. يا بهراد اسلامي فر که با اون حرفش باعث شد کل لاگ برگردند و منو ببينن! (اونجا ميخواستم سر به تن اين بشر نباشه ها) ولي بعدش هوامو توي گروه بي گروه ها داشت. و يا پدر بزرگ لاگ (بايد از بچه ها فاميليشونو بپرسم) که خوشش اومده بود از سر و زبوني که دارم. و الخ.
جشن هاردي رو ميگفتم! زمان: پنجشنبه ۲ خرداد. ساعت ۹ الی ۱۳ مکان: تهران – میدان ولیعصر – ابتدای بلوار کشاورز – جنب انتقال خون – فرهنگ سرای رسانه – سالن اجتماعات شهید آوینی . تا اينجا خبر دارم که لينوکس شاپ قراره DVD مجاني اوبونتو بده
اگه واسه خودتون نميخواين لااقل برين واسه دوستاتون بگيرين. حيفه. از دستتون در ميره ها!
دو : ديروز جشنواره ملي غذاها توي دانشگاه برگذار شده بود! امشب همشهري هاي عزيز گله ميکردند که «منيره چرا از همه چيز دور شدي و اون شور و شوق ناسيوناليستيت کجا رفته؟ کم پيدا شدي و نيومدي نمايشگاه!!» در همين راستا بر آن شدم و خودي نشون دادم و ساعت 12 شب با بروبچز همشهري تماس گرفتم که اردوي فرداي کوهرنگ رو پايه ام! حالا بماند که دليل اصلي اردو رفتن فردام تموم شدن عکسهاي فتو وبلاگم هست
و دليل دومش هم رکود و رخوتي بود که چند وقته توي من لونه کرده و باعث شده که در يکي دو ماه اخير من فقط رنگ خوابگاه رو به خودم ببينم و همين.
پس منتظر عکس هايي که فردا قراره از کوهرنگ بگيرم باشين.
و باز به مريم : اونو هم به زودي مينويسم.






