هفته خوابگاه ها

به مناسبت هفته خوابگاه ها امشب آقايون محترم و كلفت دانشگاه تشريف اورده بودند خوابگاه خواهران! فكر كن! هلك هلك پا شدم از اتاقمون (طبقه 4) اومدم طبقه اول!! ميبنم همكف هم همه است!! خلاصه معلوم ميشه بچه ها دارن مسئولين دانشگاه رو سوال پيچ ميكنن! مجبور شدم برگردم اتاق حجاب كنم و برگردم. يه خورده از صحبتها رو گوش دادم :

بچه ها راجع به آخرين سرويس اتوبوس پرسيدند و اينكه «چرا از ساعت 9 شب به 9.5 يا 10 شب جا به جا نميشه؟ از اونجايي كه دانشگاه در بيابان هاي خميني شهر هست و يه نيم ساعتي با خود اصفهان فاصله داره، اگه بخوايم بريم اصفهان و برگرديم، اغلب بعد از 9 ميرسيم به دروازه تهران (ورودي شهر) و از اتوبوس جا ميمونيم!» جناب آقاي دكتر حاج عباسي فرمودند كه …. «يك شب يك سري از دانشجويان كه تعدادشونم زياد بوده چند دقيقه اي دير رسيده بودند، با من تماس گرفتند و طي همين تماس ها قرار بر اين شد كه ميني بوسي چيزي بگيرند و كرايه اش رو دانشگاه حساب كنه»

عكس هوايي از محوطه گفتمان (هميشه گفتمان هاي اين جوري توي سالن هاي خوابگاه بود! دفعه اولي بود كه اين قدر بي كلاس در همكف خوابگاه جمع شده بودند)

خيلي دلم ميخواست بگم آقاي دكتر شماره تون چنده؟! بگين تا ما هم اگه پيش اومد مزاحمتون بشيم!! و البته در حيرتم از اين لارجي دانشگاه كه كرايه رو خودش حساب ميكنه. در ضمن يكي هم بايد يادآوري كنه كه … بابا! كوتاهي ميكنين ديگه! خوب خودتونم قبول كنين! يه اتوبوس گذاشتن كه اينا نداره! بهتر از اينه كه هر شب عده اي بخوان تماس بگيرن و … احتمالا دارين ما رو ميپيچونني ديگه؟

ما كه از اول بحث نبوديم! بقيه اش رو هم بي خيال شدم و به صورت خيلي بي خيالي از كنار جمعيت رد شدم و اومدم سايت! ولي خوبه! اين يك هفته است كه بچه خوابگاهي ها يه كم ميتونن راحت تر هوا بخورن!!

پ.ن. بعد از اينكه آقايون رفتند يكي از بچه ها اومده بود سايت و ميگفت «ديدين يادمون رفت بگيم واسه سايت تهويه بذارن؟» منم خنديدم بهش! گفتمش «الان هفته خوابگاه هاست و شما رو تحويل ميگيرن! دو روز ديگه يادشون ميره چه قول هايي دادن. تا حالا كي ديدي به قولاشون عمل كنن؟»

5 دیدگاه

  1. مهرنوش محتشمي گفت،

    13 می 2008 در 8:51 ق.ظ

    سلام دوست عزيز ! از لينكت متشكرم اميدوارم كه بهتون حسابي خوش گذشته باشه !
    دانشجوهاي باحالي به نظر مياييد !

  2. ayeh گفت،

    13 می 2008 در 12:29 ب.ظ

    اخه مشکلات خوابگاه که یکی دوتا نیست
    ولی من بازهم امسال که می خوام انتخاب رشته کنم
    همه جا رو می زنم به جز اصفهان . می خوام از شهر خودم برم بیرون
    به نظر من پسرها با سربازی و دختر ها با درس خوندن توی یه شهر دیگه و خوابگاه رفتن بزرگ می شن
    ————————-
    دلتان دور از غم

  3. ياس وحشي گفت،

    14 می 2008 در 12:28 ق.ظ

    اما جالب تر سير درجه بندي راننده ها بر اساس سابقشونه كه هر چي با سابقه تر ميشن اتوبوس بهتري بهشون ميدن حالا موتوريل نصيب كي ميشه خدا ميدونه؟
    و جالب تر از همه ثبت نام مقدماتي ترم آينده بود ، من كه به يمن قانون جديد ثبت نام حسابي بدنم سرعت و قدرت و انعطاف پيدا كرد و ركورد جديدي توي بالا و پايين رفتن از پله هاي دانشكده زدم …..38 بار در يك روز….. به دنبال استاد راهنما …

  4. 14 می 2008 در 3:18 ب.ظ

    جالبه من گوگولی مگولی دارم تو هم داری!
    من ، من نه منم دارم تو هم داری!
    نکته پانوشتت جالب بود و عکس هواییت جالب تر!

  5. یه درد کشیده عین خودت گفت،

    26 ژوئن 2008 در 10:45 ب.ظ

    به دوست عزیزم ایه سفارش میکنم که سبزوار رو هم نزنه من که طی 2سال زندگی تو خوابگاههای اینا هیچ خیری ندیدم انگار ما ادم نیستیم اصلا امکانات نداریم فکر کن 2 کامپیوتر برای 200 نفر تازه جالب تر اینکه موس ندارن وکلی ویروس توش داره !!!!!!!!!!!!!!!!
    راننده سرویسا اگه رو فرم باشن تا 5minبعد از وقت مقرر واسه دانشجو میمونن وگرنه شده روزهایی که از جلوی پای بچه ها حرکت کرده و دانشجو با 15minتاخیر سر کلاس میرسه)-:
    استاداش دیگه بدتر ,شده استادی که از 10 سوال فقط 2تاشو صحیح کرده واز 30 نفر 24 نفر انداخته و سوزش اینجاست که نمره هارو با اسم توی برد ببینی که بالاش نوشته از 26 نمره اونوقت تو چند گرفتی مثلا 0.25!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    حرفهای منو فقط دانشجو های فنی مهندسی درک میکنن دوست عزیز برای انتخاب رشته از استاداش ومحیط دانشگاه هم اطلاعات کسب کن من که اعصابم خورد شد تا تونستم یه درس مزخرف رو با استادی که هیچ کی قبولش نداشت (از نظر علمی و قدرت بیان درس )پاس کنم اشتباه منو تو تکرار نکن موفق باشی(-;


فرستادن دیدگاه