شعر سمپاد

همون طور که از پست قبليم معلوم بود امروز (منظورم ديروز 14 ارديبهشت هست) روز سمپاد بود. بدين مناسبت جناب آقاي فواد.ص يک عدد شعر بانمک سرودند و زهرا المورا جان (همون که دفعه قبل گفتم عشق من بيد) هم لوگوي محترم من - توي پست قبلي گفتم که خودم طراحيش کردم – رو يه کم دستکاري کردند و ضميمه مطلب کردند (دومين عکس منه که زهرا ويرايش کرده! قبليش عکس مسجد جامع يزد بود) از اينجا ميتونين حاصل هنر اين دو عزيز بزرگوار رو ببينين. ولي چون خوشم اومد اينجا هم ميذارم :

به مناسبت روز سمپاد (اصلآ با نام‌گذاری‌های اینگونه مخالفم) شعر زیر رو با ریتم میلاد شهرام شب‌پره بخونید:

امروز روز درسه، شادی دیگه بسه
امروز انگاری پتک تو سر ماست، امروز روز سمپاده که نحسه
امروز روز شوره، روز حس غروره
امروز انگاری مخ اگه باشی، درسخونی زوره
امروز روز سمپاده، روز نخبه‌‌‌ی شمشاده
امروز روز فؤاده، دیگه آبرو بر باده

این روزی که می‌گم گنده
مثل خاک تو سر بنده
امروز مغز می‌شه رنده
دوای دردمه خنده (۲ بار)

امروز آسمون دلش گرفته، شعاع خورشیدش فلش گرفته
امروز هیچ کجا حق خوشی نیست، با این‌همه درس! قرش گرفته
امروز آسمون چقدر خماره
رفته تو کنکور رتبه بیاره
امروز آسمون تو فکر فرداس
مهندس بشه و دکتر و رقاص

این روزی که می‌گم گنده
مثل خاک تو سر بنده
امروز مغز می‌شه رنده
دوای دردمه خنده (۲ بار)

با تشکر از هنرمندی زهرا به خاطر نشان این مطلب! و منیره به خاطر کشیدن لوگوی اصلی )
سخن روز: سمپاد=سازمان منگل پروری ایران داماش!

ممنون از هر دوشون خداييش حال کردم  

منتها توي اون توييتر به قدري اين پيام ها دير و بد ميرسه و به قدري شلوغ پلوغه و همه حرف تو حرف ميارن که يه جور ديگه برداشت ميشه. واي امشبم يه قشقرقي شد که نگو! اصلا هم تقصير هيچ کي نيست (از جمله Zahra زهرا المورا فؤاد فواد Pedram Veisiپدرام  Mohsen کوله پشتي Maryam Ardakani مريم اردکاني Hamed Malek حامد 20 و يا هر کس ديگه اي که در اين کل کل شرکت داشت) اينکه هم دير جواب ميدادم به اين دليل بود که يکي از دوستان دپرسي حاد گرفته بود و منم داشتم باهاش چت ميکردم. در هر حال از همگي دوستان معذرت ميخوام.

پ.ن. راستي زهرا جان! من اگه از طرحت خوشم نميومد بهت پيشنهاد نميدادم که چرا ابعاد اصلي عکس رو ازم نگرفتي؟! تازه در مورد اديت اون يکي عکس هم جدي گفتم. منتها اين لغت تر زدن که آقاي فواد گفت جمله رو به کل گند زد! با اين حال بازم در اينجا ازت معذرت خواهي ميکنم. اميدوارم به بزرگواري خودت ببخشي.

پ.ن.2. آقاي فواد هم مدرسه اي! من که گفتم! تنها مشکلم اين بود که چرا اسم منو ضميمه نکردين. اسمايل خودشيفتگي حاد(که الان ديديم درستش کردين) اين رو هم در نظر بگيرين که اگه از اون مطلب خوشم نميومد نميگفتم ميخوام اون رو توي وبلاگم بذارم (راستي هنوزم نتونستم موسيقي متنش رو گوش بدم)

نامه سرگشاده به دکتر مزيدي (2)

از همين جا از آقاي دکتر مزيدي کمال معذرت خواهي را دارا ميباشم! بابت توييت هاي امشبمون! ( ساعت 1 نيمه شب روز يکشنبه 15 ارديبهست – 4 may 2008 ) :

از همون روزي که بهتون دايرکت مسج زدم و در ملا عام نمايش داده شد و بعد اون دلخوري پيش اومد ته ذهنم بود که چه جالب! ميشه به جاي آقاي دکتر توييت کرد. امشب آقاي امين گفت دلش براي آواتورتون تنگ شده. من يهو ياد اون قضيه افتادم. اين بود که بهتون دايرکت مسج زدم و در اصل به جاتون توييت کردم (اينجا):

[monire] چون آقاي امين گفت دلش واسه مزيدي تنگ شده من گفتم يه دايرکت مسج بدم تا آواتورشون بياد صفحه اول :دي

اين شد که کم کم دايرکت مسج ها شروع شد و در حقيقت شروع کردند به جاي شما توييت کردن. (البته بعضي هاش خيلي بامزه بود که کلي خندوندمون) به هر حال من واقعا متاسفم و از صميم قلب معذرت ميخوام. الانم فقط يه چيزي رو ميگم ديگه از اين کاراي بد بد هم نميکنم : «ديدين همين دايرکت مسجي که باعث دلخوري فرستنده مسج ميشه ميتونه باعث سرگرمي عده ديگري هم بشه؟ پس مطمئنا هميشه ميشه از اتفاقات بد برداشت هاي خوب کرد و شاد بود»

بازم معذرت ميخوام.