به قول آبجی محبوبه : اگه امام رضا بطلبه یه چند روزی میرم شیراز
به همین مناسبت گزارش دوم سفر نوروزیمون به شیراز رو مینویسم که وقتی برگشتم گزارش سوم و ادامه اونا رو بنویسم که تفاوت عکس و گزارش و … از هم مشخص بشه.
شاهچراغ : کلی یاد سیما (دوست دوران دبیرستانم) کردم! یاد اون روز سحر که دو تایی توی صحن نشستیم و … عکس وسطی رو دقت کنین! اگه اغلب عکس های من رو دیده باشید خواهید فهمید من وارد هر امامزاده ای که میشم حتما از مناره هاش عکس میگیرم.
آرامگاه سعدی : خیلی شلوغ بود! متاسفانه قسمت حوضش در حال تعمیر بود و بسته! میخواستم سکه بندازم داخل حوض نکنه این ماهی کوچولوها بگیرن و آرزوم برآورده بشه! عکس وسطیه بالایی که میبینین من جلوی در ورودی ساختمون دقیق وسط راه مردم روی زمین نشستم و از اون عکس گرفتم! هر کی منو میدید چپ چپ نگاه میکرد! آخه یه دختر چادری و چه به این جنگولک بازی ها؟! راستی به نظرم اونجا خیلی شوریده غریب افتاده!
آرامگاه حافظ : واییییییی غل غله بود! جای سوزن انداختن نبود! ما هم زیاد نموندیم. این چند تا عکس هم به زور گرفتم! انشاء ا… این بار که رفتم خلوت تر باشه و بتونم عکس های بیشتری بگیرم. اونجا که بودیم راهنمای توریسته یه چیز باحال گفت : “شعر حافظ لایه لایه هست …” دیگه ادامه جملشو نشنیدم (یه چیزی تو مایه های اینکه باید مرحله به مرحله اونو بشناسی و غیره) ولی بد جور یاد پیاز افتادم و اون اصطلاحی که خر شرک تو کارتون شرک میگه
این سه تا عکس هم توی راه گرفتم!
سوژه هم این تیر چراغ برقه (کمبود سوژه به مغزم فشار اورده بود) ولی خوشم اومد چون میتونستم خیلی از تنظیمات دوربین رو روش پیاده کنم!
پ.ن. اینو جهت اطلاع چند دسته افراد گفتم : یکی اونایی که توصیه کردند برم بگردم دلم وا شه!! (ما اینجاها دلمون وا نمیشه! میریم شهر گل و بلبل نکنه حال و هوامون عوض بشه) یکی هم اونایی (آقای فضانورد) که غر زدند کی میخواد عکس های شیرازم تموم بشه
میخوام خوشحالشون کنم و بگم فکر کنم حالا حالا ها عکس واسه گذاشتن داشته باشم







گل پسر گفت،
23 آوریل 2008 در 8:24 ق.ظ
مامانی سلام،من نفهمیدم شما دوباره دارین میرین شیراز؟! با خاله اینا یا تنها؟!
منم جوابی دادم که دیگه نتونی جواب بدی
جواب اون سوالتونم دادم!
—————
جواب : نه! با بچه های دانشگاه اردویی میریم.
ممنون از جواب
گل پسر گفت،
23 آوریل 2008 در 11:47 ق.ظ
باشه قول میدم تا شنیه درس بخونم بس تا شنبه بای
گل پسر گفت،
23 آوریل 2008 در 11:48 ق.ظ
سنجشم می پرسم به مامان گلم می گم!