بالاخره ابر و باد و مه خورشيد و فلک دست به دست هم دادند تا من نيت کنم و اين گزارش سفر رو بنويسم!
اين شما و اين هم گزارش تصويري سفر نوروزيمون به شيراز
1.سرو 4500 ساله ابرکوه يزد!
برام خيلي جالب بود که مردم به درخت پارچه بسته بودند! عين امامزاده ها که دخيل ميبندين. مامانم گفتند که براي خود ابرکوهي ها اين سرو يه قداست خاصي داره. خلاصه!! اينم يه نوع نذر کردنه ها!
پ.ن. عمو کوچيکيم در يکي از دهات اطراف يزد زندگي ميکنن. ايشون يه اصطلاحي رو بين ما باب کردند که توي سفرمون کلي به خاطر اون ميخنديديم! و اونم کلمه “بچه هاي روستا” است! در کل بچه هاي روستا خيلي پاکند. (عموم يه دختر 3-4 ساله دارند. يه بار که اومده بود خونمون هر چيزي رو که ميديد و تعجب ميکرد، عموم ميگفتند «بچه هاي روستا تا به حال اين چيزها رو نديدند» و ما ميخنديديم)
2. پاسارگاد- 90 کيلومتري شيراز
عرق ملي آدم گل ميکنه! يادتون باشه اونجا که رفتين حتما با ماشين شخصي برين. در بدو وردو به محوطه پاسارگاد، مقبره کوروش هست و بعد با فواصل زياد آرامگاه کمبوجيه، تل تخت، کاخ اختصاصي و بار کام (کاخ عمومي) هست. يعني حدود 5 بناي تاريخي که با فواصل زيادي از هم قرار دارند. ما دم دماي غروب بود که اونجا رسيديم! آسمون آبي 15 بود (آبي 15 رنگ روغ، آبي محبوب من هست) کلي حال ميداد براي عکاسي ولي از اونجايي که ميخواستند تعطيل کنند و مجبور بوديم تند تند همه جاها رو بريم و خداييش نفهميدم چه عکس هايي گرفتم!!
آرامگاه کمبوجيه :
دو تا عکس اول تل تخت (تخت مادر سليمان) و بار عام (کاخ عمومي) :
کاخ اختصاصي :
مقبره کوروش کبير :
همون طور که از عکس ها هم معلومه بنا در حال بازسازي بود! و به ما اجازه وارد شدن به مقبره رو ندادند. ولي از زمان غروب کامل خورشيد تا سياه شدن کامل آسمون اونجا بوديم و کلي فرصت براي عکس گرفتن پيدا شد. (يه چند تا عکس توپ هم از دايي جان و محبوبه و خودم گرفتم. که از قضا و به خاطر حواس پرتيم عکس خودم رو پاک کردم
)
3. تخت جمشيد – 55 کيلومتري شيراز
وقتي رسيديم تخت جمشيد شب بود! (ساعت 8.5 – 9 بود) ساعت بازديد از قسمت تاريخي بنا هم از 8 صبح تا 6 بعدازظهره. از قضا دو سانس اجراي کنسرت شبانه هم بود که ما اصلا قصد و امکان رفتن به کنسرت رو نداشتيم. خلاصه براي خوابيدن عزم موندن کرديم. پارکينگ تخت جمشيد پر بود از چادر هاي مسافرتي. ما هم يکي از اون دسته افراد. (اين قدر هوا سرد بود که مامان اينا خوابشون نبرده بود
من که تا وقت نماز صبح مثل خرس خوابيدم و بي خيال سرما و اينا شدم)
صبح بعد از نماز من و محبوبه و دختر خالم (12 سالشه) و پسر خالم (10 سالشه) نيت کرديم گشتي بزنيم. از ترس شلوغ شدن صف فروش بليط رفتم و توي صف وايسادم، محبوبه هم رفت و کارت دانشجوييامون رو اورد (بهاي بليط براي خانواده شهدا و جانبازان و افراد بازنشسته و دانشجو جماعت نيم بهاست! براي افراد زير 8 سال هم مجاني) اين بود که توي اون صف 200-300 نفره من جزو 10 نفر اول بودم و وقتي هم وارد تخت جمشيد شديم پرنده پر نميزد و خلوتيش حال ميداد واسه عکس گرفتن.
ماکت تخت جمشيد :
ستون هاي بزرگ و سر ستونش! (کلا زياد به اسمها دقت نکردم)
دو تا عکس اول از کاخ آيينه است. جديدا محوطه اطراف کاخ ها رو حصار کشي کردند و به کسي اجازه ورود رو نميدن. يادمه سال سوموم دبيرستان که بوديم و با بچه ها اومده بوديم کلي داخل کاخ ها عکس گرفتيم. يادش به خير!
عکس آخري هم يه نکته داره!! اون گنجشکه رو ميبينين؟! کلي حال ميداد وقتي فقط صداي گنجشکا بين ستون ها و ديوارهاي سنگي تخت جمشيد به گوش ميرسيد (البته بعدش که شلوغ شد ديگه صداي گنجشکا به گوش نميرسيد)
عکس اول که نماي دور دروازه ملل هست (ديگه داشت شلوغ ميشد و مردم گروه گروه وارد ميشدند و اغلب از دروازه ملل شروع ميکردند – بر عکس ما که بنا رو گذاشتيم به خلوت بودن و سعي کرديم اول جاهايي بريم که خلوت تره) آخريش هم از اون کله گاو بزرگي گرفتم که دم نمايشگاه تخت جمشيد گذاشته (محبوبه نذاشت وارد نمايشگاه بشيم! گفت مگه مغز خر خوردي که باز ميخواي وروديه بدي؟!)
نماي دور تخت جمشيد که از طرف مقبره اردشير سوم گرفته شده. اونم مقبره اردشير سومه و بعديش هم همون کل معروفه!! بانک پارسيان! پارسه!! و اينا!
کاخ آپادانا با پلکان هاي معروفش! که بازم مثل بقيه کاخ ها حصار کشي شده بود (فقط در اين مورد يه کم ازادي عمل بيشتري به بازديد کننده ها داده بودند و گذاشته بودند از پلکان بالا بريم) اون يکي عکس هم از تاريخ ثبت شده روش گرفتم!!نتونستم استنتاج کنم که منظورشون از اين تاريخ چي بوده!
سر ستون هاي خوشکل (اسمشون نميدونم چيه) و اينم نماي نزديک تر دروازه ملل (البته بازم از فاصله خيلي زيادي حصار کشي شده بود و نميذاشتن نماي نزديک ترش رو عکاسي کنم)
4. باز تخت جمشيد
از اونجايي که مامان اينا شب خوابشون نبرده بود بعد از نماز صبح رفتند داخل ماشين و با استفاده از بخاري هاي ماشين خودشون رو گرم کرده بودند و يه خواب عميق! يعني دقيق زماني که ما رفتيم داخل تخت جمشيد و گشتيم اونا خواب بودند! وقتي ما اومديم بيرون اونا تازه رفتند داخل! اين بود که من و آبجيم و دختر خالم 2 ساعتي علاف بوديم. صبحانه ذرت مکزيکي خورديم! منم هي چرخ زدم و هي الکي از خودم عکس در وکردم!
يه اتفاق وحشتناک هم افتاد!! دقيق دم ورودي پارکينگ پا راست من (تا زانو) از بين مشبک روي جوي آب، رفت داخل! اين قده درد گرفت (اندازه کف دست کبود شده) تازه اين مهم نيست! اينکه جلوي يه جمعيت (حدود 50 نفر آدم) اين جوري بري توي چاه خيلي مسخره است!! (من که از خجالت سرم رو نيوردم بالا ولي صداي مردم که هر کدوم يه چيزي ميگفتند باحال بود) از همه بدتر خش برداشتن و کلي ناراحت شدم!
فعلا والسلام!
خوب براي دفعه اول بسه! فعلا با همين عکس ها و همين گزارش حال کنين تا بعد!







علی گفت،
5 آوریل 2008 روی 1:15 ب.ظ
جای ما رو که خالی کردین دیگه ؟
محمد گفت،
5 آوریل 2008 روی 1:42 ب.ظ
چه عکسای قشنگی!
اینروزا که در تب و تاب خرید دوربین هستم، هر جا که سر میزنم با عکسای زیبا و دوربین های مختلف مواجه میشم و انتخاب بین سونی و کنن سخت تر از قبل میشه!
محمد گفت،
5 آوریل 2008 روی 2:36 ب.ظ
ممنون بابت راهنمایی! :)
ياس وحشي گفت،
5 آوریل 2008 روی 4:41 ب.ظ
عكساي خيلي …. ولي مطمئنم همين جا تموم نمي شه ….
نتونستم لغت مناسبي پيدا كنم .
موفق باشيد
محبوبه گفت،
5 آوریل 2008 روی 5:43 ب.ظ
اولا كه اون دختر خاله ي گل ما 13-14 سالشه …
دوما اون موقع من كه دقيق يادم نيست چي گفتم اما خودتم خوب مي دونستي كه مشكل وروديه نبود .ديگه حوصله نداشتم و مي خواستم زودتر راه بيافتيم اما اي دل غافل كه هنوز بقيه مي خوان 2 ساعت ما رو علاف كنن …
محبوبه دشتی گفت،
5 آوریل 2008 روی 8:19 ب.ظ
منیره منو بردی به اون روزایی که شیراز بودیم…چه قدر خوش گذشت…من می خوام دوباره برگردم اونجا!!
هاشم گفت،
5 آوریل 2008 روی 8:21 ب.ظ
ما که با عکسات حال کردیم… مخصوصا اون عکس مقبره کوروش در شب. گذاشتمش توی بگراند , دسکتاپ .
مائده گفت،
2 دسامبر 2008 روی 6:39 ب.ظ
به شیرازی بودن خودم افتخار می کنم.مرسی از مطالبتون