روز معلم

* روز معلمتون مبارک. کسي نيست به من تبريک بگه؟! نا سلامتي ما علوم پايه ها آخرش ميشيم معلما! چه طور شما دانشجويان مهندسي از حالا به خودتون ميگين مهندس، دانشجويان پزشکي هم به خودشون ميگن دکتر، اون وقت ما علوم پايه ها به خودمون نگيم معلم؟! يکي بياد تبريک بگه بهم! مگرنه دپرس ميشما! ;-)

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

خانه زينت‌الملوک

لذت شیراز رفتن این بارمون به این بود که یک عدد leader هم همراهمون بود که به طور فشرده ما رو همه جا میبرد و خیلی چیزها رو توضیح میداد. به خصوص اینکه هم سن خودمون بود و کلی هم باهاش رفیق شده بودیم. خیلی دلم میخواد همراه با گزارش سفر توضیحات لیدر رو بنویسم! ولی چون وقت نیست سعی میکنم از نوشته های دیگرون به خصوص ویکی پدیا کمک بگیرم!

دلخوری

تازه داره دوریالیم میوفته که چرا راست راست وایساده توی چشمام نگاه میکنه و میگه پس عکسای شیرازت کو؟! نگو که به کل شک دارند من 2-3 روز مسافرت بودم!! فکر میکردم این قدر تا به حال صادقانه حرفامو زدم که به این راحتی به راست و دورغی حرفام شک نکنین! بابا این که خانوم جوان این چند روز که من نبودم آپ کرده به من ربطی نداره که؟! چرا هی گیر میدین؟! اصلا قبول! خانوم جوان منم، اون چند روز هم نرفتم شیراز! اصلا نه! رفتم شیراز منتها وبلاگ رو دادم دست یکی آپ کنه! دلتون راضی میشه این مدلی؟! حالا بگردین پیدا کنین مرد جوان کیه و اون چند روز کی به جای من آپ میکرده! عجب اوضاعی شده ها! همشم تقصیر دکتر مزیدیه با اون توییت کردنشون!

اصلا مبدا دلخوریم از دکتر مزیدی هم همین بود! و بعدش هم …. بی خیال! فعلا در کف بمانید.

نسيم هم رفت

ميگه : «حال نسيم چه طوره؟!» و من همين جوري اشكم در مياد!

ميگم : «تو نسيم رو از كجا ميشناسي؟! من جايي گفتم؟!»

ميگه : «از ويوو» يادم مياد صبح زود كه حالم خيلي بد بود يه sms زدم به ويوو.

و باز ياد تمام اين 2-3 سالي مي افتم كه نسيم رو ميشناختم! ياد وقتي كه صفري بوديم و همسايه ما بود! ياد شبهايي كه مينشست شعر مي سرود و شعر ميخواند. ياد اون شب هايي كه باهاش درد و دل كرد و بالاخره يه شب بهش گفتم كه چه قدر شبيه “هدي” است و چه قدر من دوستش دارم. ياد كوئيز هاي رياضي كه نسيم و وحيد به من تقلب ميرسوندن. ياد شب شعر رفتن ها. ياد اون قطعه شعري كه در مورد باباش نوشته بود و من روي ديوار اتاقم چسباندم. ياد اون اردوي جنوبی ها كه فقط و فقط به خاطر اينكه نسيم تنها نباشه رفتم. ياد «ويو سواري اتاق 403» ياد اون اسنك خوردنمون توي حيات. ياد حرف زدنش در مورد رودكي و عشقي كه از صحبتش ميباريد. ياد ….

يك هفته پيش خواب ديده بود مرده! يك هفته بود استرس داشت، ديروز از هميشه بيشتر. بعدازظهر با وحيد رفته بودند امامزاده سيد محمد تا شايد اين دل نا آرومش آروم تر بشه …. لعنت به اين خيابون كه هميشه در دست تعميره! لعنت به اين خيابون كه يه چراغ درست حسابي هم نداره. لعنت به اين راننده هايي كه يادشون ميره بعد هر پيچي امكان داره ….

و همين جوري باز اشكم ميريزه! باور اينكه ديگه اون چهره نازش رو نميبينم و هيچ صورتي نيست كه اين قدر خندون به همه سلام كنه، خيلي سخته. هنوز هم باور ندارم نسيم رو ديگه نميبينم.

وقتی دریا طوفانیست
من بی قرارم
لبریز می شوم از خدا
تهی می شوم از گریه
می میرم از انتظار و هی زنده می شوم
خواهرم از تاریکی می ترسد
من از تنهایی
تو از سنگینی بار امانت
گوش به زنگیم
بابا رفته
برای ما اضطراب و کمی نان بیاورد
و برای دیگران امنیتی پوچ
بی قرارم

هكي براي دوربين S3

چند روز که رفته بودم مسافرت (شیراز) حالا که برگشتم میبنم خانم جوان نوشته (و اتفاقا برای من هم نوشته) : “ملالی نیست٬ حتی دوری شما” منم کم نیوردم جوابش دادم “بی تو هرگز٬ با تو عمرا”

پ.ن. البته گفت که در راستای پست قبلی من نوشته! یعنی یه جورایی از زبون من نوشته!! 


فضانورد گفت ”یه سری هک برای دوربین S3 وجود داره که میتونی روی memory دوربینت بریزی و بعد اجراش کنی!” لینک میدهد که بخوانم.

اُه اُه! چه طولانیه! ۱۵ صفحه که هر صفحه ای کلی مطلب توشه! بهترین بهانه این است که اون آقا نوشته “بعد از اتمام زمان گارانتی چنین بلایی سر دوربینتان بیاوردی” یعنی من تا آخر تابستان فرصت دارم بی خیال خوندن اون مطالب بشم!

من برگشتم

همين الان الان برگشتم (البته قرار بود 10-11 دانشگاه باشيما! ساعت 3:30 رسيديم) خيلي خوش گذشت (در توانم نيست بگم چه قدر خوش گذشت. اندازه 4 گيگ عکس و فيلم. شما بگير اندازه ستاره هاي آسمون) از خوش شانسي سايت فوق باز بود و منم که معتاد(!!) اومدم چک کنم.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

دارم میرم!

تا الانش هم هنوز مطمئن نبودم این شیراز رفتنم قطعی باشه. قضیه اینه که از طرف بچه کاشونی ها میبردند شیراز و از اونجایی که دو تا از هم رشته ای هام مسئول این اردو هستند من دعوت ویژه شده بودم. ولی دیروز زد و این دو تا با هم دعوا کردند! یکیشون (با این یکی صمیمی ترم) میگفت اصلا من نمیرم :D منم گفتم اگه تو نری من چرا برم؟! خلاصه امروز یه کم میونشون بهتره. فعلا که همه چیز رو به راهه! یه اردوی 2-3 روزه به شیراز!

اون ورا کاری ندارین؟! چیزی نمیخواین؟! میدونین که! اگه کارم داشتین با گوشیم تماس بگیرین : 0913352 بقیشو بدو :D شایدم از طریق ویویو به اپم. اون توییتر که آپلود از طریق موبایل نداره! تازه جدیدا هم شده یه چت روم واقعی مجبور شدم به همون ویویو پناه ببرم.

راستی این چند روز هوای پسر گلم رو داشته باشین، یه وبلاگ گروهی زده : اینجا

سفرنامه شیراز (قسمت دوم)

به قول آبجی محبوبه : اگه امام رضا بطلبه یه چند روزی میرم شیراز

به همین مناسبت گزارش دوم سفر نوروزیمون به شیراز رو مینویسم که وقتی برگشتم گزارش سوم و ادامه اونا رو بنویسم که تفاوت عکس و گزارش و … از هم مشخص بشه.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

تابع نمره گرفتن

اگر تابع نمره گرفتن نسبت به میزان نوشته ای که روی کاغذ نوشتی نسبت مستقیم داشته باشه. یعنی اگه هر قدر روی کاغذ درست نوشتی  رو x (که این به میزان درسی که خوندی ربط داره و میزان چرت و پرت روی کاغذت هم از اون کم میشه) در نظر بگیریم تابع فوق یک تابع صعودی خواهد بود.

حال داریم : به ازای هر N (نمره) ای که شما بگین من شاید بیارم، وجود دارد e ای که؛ مقدار نوشته های روی صفحم از e کمتره! اگه یه کم ریاضیات بلد باشین میفهمین این به این معنی است که x (میزان نوشته های روی کاغذم) میل میکند به صفر و در نتیجه تابع فوق (میزان نمره ای که خواهم گرفت) هم به صفر میل میکنه.

نتیجه اخلاقی : نمره امتحان امروزم چیزی حدود e خواهد شد. 

پسر گلم 18 سالش شد

یکی از دوستان (پسر گلم*) یه فلش بانمک در مورد tux در وبلاگش گذاشته بود که دوست داشتم با شما ها هم به اشتراکش بگذارم (حواستون باشه! این فلش در مورد tux آزاری هستا!):

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

« نوشته‌های قدیمی‌تر