۱. برای دومین بار بود که به عمق این جمله پی بردم : «هیچ چیز برای یک دختر به اندازه آبرو و حیثیتش مهم نیست و از همه مهمتر آبرو و اعتمادی که پیش خانواده اش داره.»
دفعه اول اعتماد خانواده رو داشتم ولی این بار … نمیدونم!! برام تحمل این شرایط سخته. حتی اگه به خاطر پیروزی افکار و آرمان هام باشه.
۲. شهر های بزرگ زشتی های خودشون رو پشت چراغ ها و رنگ و لعاب های مصنوعی توی شب پنهون میکنن.









فضانورد گفت،
5 مارس 2008 روی 4:16 ب.ظ
سلام
کم پیدا؟
به سلامتی. اتفاقی افتاده؟!
…
عکسها بسیار زیباست…
solale گفت،
5 مارس 2008 روی 4:33 ب.ظ
سلام
تهران بودی؟ خوش گذشت؟
solale گفت،
5 مارس 2008 روی 4:36 ب.ظ
همه جا این اعتماد خیلی مهمه.
اگه دیوار اعتماد فرو بریزه دیگه نمی شه جبرانش کرد.
هاشم گفت،
5 مارس 2008 روی 10:47 ب.ظ
تهران خوش گذشت!
بچه لوس گفت،
6 مارس 2008 روی 4:57 ب.ظ
یکی همین رو کم داشتی که با ارمانیها هم بشی
یک مشت ادم کله شق که فکر می کنن فقط خودشون می فهمن و کس ديگری نمی فهمه
ادمهایی که از حرف رهبر هر جاش رو می خوان برمی دارن و هرجاش رو خاستن حذف میکنن. ادمهایی که فکر میکنن به خاطر ارمانهاشون می جنگن در حالی که هدف اصیلیشون رو گم کردن و ادمایی که حرفاشون منطقی به نظر می اد ولی کاملا بی منطقا
——————–
جواب : جناب بچه لوس!! حتما مطلب بعدي من رو بخونيد.