ما دخترا ….
ما دخترا وقتی احساساتمون – حالا به هر نوع – تحریک بشه دوست داریم با یکی حرف بزنیم. دوست داریم یکی رو داشته باشیم که وقتی ناراحت شدیم آروممون کنه. وقتی شادیم باهامون شریک بشه و وقتی احساساتی شدیم باهامون حرف بزنه و باهاش حرف بزنیم. این طور مواقع هست که ما دخترا آدمای وراجی میشیم.
ولی پسرا ….
توی کتاب «مردان مریخی٬ زنان ونوسی» خوندم و خودم هم تجربه کردم که پسرا یه غار دارن٬ یه غار تنهایی٬ وقتی ناراحتن٬ وقتی خوشحالن٬ وقتی هیجان زده اند و حتی وقتی احساساتی شدن میرن توی اون غار و دوست ندارن کسی وارد اون غار بشه. دوست دارن تنها باشن و فکر کنن. باید صبر کرد تا خودشون از غار بیرون بیان. وقتی هم بیرون میان باید انتظار همه نوع تغییری رو داشت.
ما دخترا ….
وقتی دوستمون -همون که توی موقع شادی ها و ناراحتی هامون میخوایم یشمون باشه- میره توی غار تنهاییش٬ گیج میشیم. نمیدونیم بهتابع احساسات دخترونمون باشیم یا به پسر بودن طرف مقابلمون احترام بذاریم. با خودمون میگیم کاش زود از غار بیرون بیاد. کاش بفهمه وقتی که توی غار تنهاییشه داره ما رو ذجر میده. کاش میفهمید نگرانش هستیم٬ نگران از اینکه وقتی بیرون میاد امکان داره چه تغییری کرده باشه.
اصلا تـــــــــو منو میشناسی؟؟







سفیر گفت،
2 مارس 2008 روی 4:44 ب.ظ
پس صبر کردن رو چجوری میخواید تجربه کنید؟
—————-
جواب :
اولش يه کم طول کشيد تا منظورتون از اون کلمه اي که گفتين بفهمم (بعد پاکش کردم) جالبه!! يادم نبود اسم شب داشتيم. به خصوص اينکه شما هم با IP دانشگاه مياين و نظر ميدين.
اگه لاگ اين بشين و نظر بدين که بهتره!! اون وقت مطمئنم خودتونيد.
و جواب نظرتون :
نميدونم چه جوري ولي ….
باور کنين خيلي برامون درک اون موقعيتتون سخته.
فضانورد گفت،
2 مارس 2008 روی 5:53 ب.ظ
هیچ کس هیچ کسی را نشناخت…
علی گفت،
2 مارس 2008 روی 8:56 ب.ظ
بالاخره دیگه باید سوخت و ساخت کاریش هم نمی شه کرد
هاشم گفت،
2 مارس 2008 روی 11:32 ب.ظ
عمو یادگار , نمیری تو غـــــار!
)
چه جالب!امیدوارم غار هیچکس , مثل غار اصحاب کهف نشه!! چون خیلی طول میکشه تا از غار بیان بیرون.
هاشم گفت،
2 مارس 2008 روی 11:33 ب.ظ
راستی یادم رفت بگم… وردپرست رو خیلی خوب چیدمان کردی. حرفه ای هستی ها…..
بچه لوس گفت،
3 مارس 2008 روی 3:05 ب.ظ
خیلی تنهایی.مواظب باش تنهاتر نشی.
solale گفت،
3 مارس 2008 روی 4:51 ب.ظ
و نخواهد شناخت ….
هاشم گفت،
4 مارس 2008 روی 7:58 ب.ظ
کجایی ؟ نیستی…
houshang گفت،
5 مارس 2008 روی 11:29 ق.ظ
آقا کلید غار من اینجا جا نمونده ؟