حال روحي گنده

1. هفته خوابگاه ها براي همه خوابگاهي ها شيرينه (چون مسئولين دانشگاه تحويلشون ميگيرن) الا من! فقط و فقط به اين خاطر كه مسئول سايت خوابگاه ها هستم همه يادشون ميره خودم هم دانشجوام و خوابگاهي. دو سالي ميشه كه از هفته خوابگاه ها متنفرم!

2. اين روزها درگيري هاي عجيبي دارم! انجمن فرهيختگان دانشگاه صنعتي اصفهان ميخواد فعاليت رسمي خودشو شروع كنه و اين وسط  من چون هم شهري مسئولش بودم نيز دعوت شدم. جالب بود برام وقتي فهميدم كه ايشون سمپادي خروجي 75 يزد بودند. البته من كوچكترين عضو جمع هستم امروز هم نقش منشي رو توي جلسه بازي كردم.

3. حال روحيم خوب نيست! گند تر از اين حرفاييه كه فكرش كنين! در اين جور مواقع هم سگ اخلاق ميشم و گند ميزنم به حال روحي بقيه! نمونش حذف اكانت توييترم و يا حذف بعضي از افراد از كانتكت جيميلم است. حالا فكر كن يه كاري رو بهت سپرده باشن و بعد بياي ببيني خودشون انجام دادن. حس كردم ديگه بهم اعتماد ندارن.اَه! من چرا اين قدر منفي فكر ميكنم؟!

ترک اعتیاد به توییتر در چند ثانیه

نمیدونم عضو توییتر هستین یا نه؟ ولی اگه هستین و مثل من حدود ۱۵۰ تا فالو دارین میتونین درک کنین اعتیاد به توییتر چیه؟! به قول آق فری چاقو کش یکی از شرایط عضویت «داشتن مدت زمان کافی در روز، چیزی حدود ۲۰ ساعت» است! (۱۰ نشانه اعتیاد به توییتر و فرند فید را بخوانید کوتاه و جالبه) خلاصه اگه بارها به نیت وبگردی و یا سرچ پشت سیستم نشستین ولی دیدین ۲-۳ ساعت گذشت و میبینین تنها کاری که کردین توییت کردن بوده بدانید و آگاه باشید که شما هم به این اعتیاد مبتلا شدید.

من روشی رو به شما یاد میدم که در عرض چند ثانیه بتوانید این اعتیاد را ترک کنید. به قسمت setting اکانتتان بروید و روی گزینه delete my account کلیک کنین! یک بار دیگر از شما پرسیده میشود آیا مایلید اعتیادتان را ترک کنید؟؟ و همچنین به شما تذکر داده میشود که :

۱. نیاز نیست ترک کنید! فقط کافیه تغییر هویت بدین تا شناخته نشین :

1. You do not need to delete your account to change your username. (You can change it on the settings page.)

۲. آثار اعتیادتان تا چند وقتی روی شما و زندگی و دوستانتان مشهود است :

2. Your account may still be viewable on twitter.com for a few days after deletion

۳. اگر احیانا دوست دارین باز با همین هویت به جرگه معتادین بپیوندین لطفا قبل از ترک اعتیاد یک هویت دیگری را بپذیرید :

3. If you want to create a new account with the same phone number and/or email address, change them on this account before you delete it.

و دو توصیه دیگه که زیاد اهمیت چندانی نداره :

4. We have no control over content indexed by search engines like Google

5. This action is permanent

اگر تصمیم خود را جدی گرفته اید تا بتوانید اعتیاد به توییتر را ترک کنید بهتر است زیاد به توصیه ها دقت نکنین و کلید «آره راست میگی! ولی من میخوام اعتیادمو ترک کنم» رو بزنید! به همین راحتی به همین خوشمزگیُ پودر کیک رشد :D

پ.ن.

اکانت توییتر رو خیلی وقت بود داشتم! از زمانی که ویویو عضو شدم (تابستون) این قدر این بچه های وب۲ توییتر توییتر کردند که بالاخره یک ماه پیش اولین توییتهام رو پست کردم. اگر رو کم کنی این فتحی خان نبود (اینجا و اینجا) مطمئنا آخرین توییتم این بود. ولی دیگه توییتر و توییت کردن و بچه های توییتر و تمام دغدغه هاش داشت از کار و زندگی مینداختم!! این بود که اکانت توییترم را حذف کردم! به همین راحتی و در عرض چند ثانیه!

آخرین صفحه ای که از توییتر قبلیم دیدم :

توییتر

حاصل ۱۵۰۰ تا توییت هم شد کلی دوست جدید توی جیتالک و مسنجر و البته کلی وبلاگ جدید واسه خوندن. این مدت به قدری اتفاقات جالب واسم افتاد که حتی اون درگیری ذهنی همیشگیم رو فراموش کرده بودم. خداییش خوش بودم و از داشتن دوستای جدیدم لذت میبردم! شاید توضیحات مفصل تر رو توی پست بعد بدم! شایدم بی خیال بشم.

راستی اینم آدرس جیمیلم : monire.montazeri

پ.ن.۲. راستی جدیدا فهمیدم میشه بدون لینک note رو در گوگل ریدر به اشتراک گذاشت. یعنی یه چیزی تو مایه های توییتر! منتها این بار توییت هاتو با دوستای گوگل ریدرت به اشتراک میذاری (اینم اولین توییت ریدریم)

سعديه

سفرنامه اردوي شيراز (قسمت سوم)

يادتونه كه آخرين جايي كه رفتيم باغ ارم بود! ظهر اون روز رو رفتيم باغ جنت شيراز نهار خورديم! باغ جنت رو نميدونم تا حالا رفتين يا نه ولي …. به نظر من بهتره بهش بگن بيابون جنت! شايد درخت خيلي داشت ولي به فاصله خيلي زياد از هم بودن و فضاي خالي هم باعث ميشد زياد به باغ و يا پارك شبيه نباشه. با اينكه شبش فقط چند ساعت خوابيده بوديم (البته من توي اتوبوس خيلي خوابده بودما) ولي به قدري نيرو داشتيم كه كلي  واليبال و فوتبال وسطي بازي كرديم! ليدر هم پايه!! واي كه چه قدر خنديديم! به خصوص اينكه از 7-8 تادبستان مختلف بچه هاشون رو اورده بودند توي پارك و گاه گدار گذرشون از جانب ما ميافتاد و حادثه ها مي آفريد! (يه بارش يه پسر بچه پا زد زير توپ واليبالمون! توپه رفت توي درخت و گم شد! پسره خودش رفت بالاي درخت كه توپه رو بياره! ولي خودشم گم شد :D)

سعديه (آرامگاه سعدي)

ادامه مطلب »

هفته خوابگاه ها

به مناسبت هفته خوابگاه ها امشب آقايون محترم و كلفت دانشگاه تشريف اورده بودند خوابگاه خواهران! فكر كن! هلك هلك پا شدم از اتاقمون (طبقه 4) اومدم طبقه اول!! ميبنم همكف هم همه است!! خلاصه معلوم ميشه بچه ها دارن مسئولين دانشگاه رو سوال پيچ ميكنن! مجبور شدم برگردم اتاق حجاب كنم و برگردم. يه خورده از صحبتها رو گوش دادم :

ادامه مطلب »

باغ ارم

سفرنامه اردوي شيراز (بار دوم) شماره 2

ما بعد از خانه زينت الملوک تشريف فرما شديم باغ ارم (باغ ارم در ويکي پديا) خوب توي ويکي پديا بيشتر راجع به تاريخچه گفته شد! يه عکس هم جديدا در وبلاگ خانم محتشمي ديدم که عکس باغ ارم در دوران قاجاريه است (روش کليک کنين بزرگشو ببينين) : 

اينم مختصري از توضيحات راهنماي ما :

ادامه مطلب »

قرار توییتری 2

قضیه از اونجایی شروع میشه که یک آقای نسبتا محترمی۱ دو سه روزی دندون درد داشتند و نت پیداشون نبود۲! بعد از این غیبت طولانی۳ از من سوال فرمودند “قضیه قرار توییتری چیه؟! و زمان قرار کیه؟” یادم اومد که یکی دو باری بین دوستان توییتر بحث کردیم که خوبه دسته جمعی با هم بریم نمایشگاه کتاب! حتی یکی به شوخی شرایطی رو گذاشت۴! خلاصه این شد که رفتم پرس و جو کردم که دقیق ساعت قرار کیه؟! حالا این بر میگرده به چه روزی؟! چهارشنبه 11 اردیبهشت!

کسی ازجزئیات قرار توییتری خبر نداشت۵! این بود که از یه آقای محترم دیگه ای۶ پرسیدم “قرار توییتری ها توی نمایشگاه کتاب کیه؟” این آقای ایکس هم برداشت کرده که من حس ششم بسیار قوی ای دارم و میدونم فرداش با یکی از دوستانش -که اتفاقا توییتری هست- توی نمایشگاه قرار داره۷! این بود که میگه “فردا۸ ساعت 11 فردا جلوی ایستگاه مترو”

ادامه مطلب »

بعد از 5-6 روز

0. بعد از 5-6 روز بالاخره تونستم يه نت درست حسابي پيدا كنم! اينترنت خونم افتاده بود پايين، احتمال از دست رفتنم خيلي بود! خدا رو شكر، خير گذشت! و ممنون از لطف تك تك دوستان كه يادم كردين و هي احوالم پرسيدين كه ببينين مرده ام يا زنده! (الان اين فعل معكوس بود) نمونش هم اون فردي كه در اومد و گله كرد چرا 4 روزه احوال خودش و بولاگش رو نپرسيدم، بدون اينكه در نظر بگيره من خبر داده بودم ميرم خونه و توي خونه اينترنت ندارم! و اين او بوده كه بايد يادم ميكرده نه من!!!

1. از بين 650 تا لينك جديد نخونده …. خوب چيز خاصي نيست قابل ذكر مگر اينكه اين فتحي خان خسته نميشه از مطلب نوشتن!! (ركورد بيشترين مطلب واسه 1 فتحي است) تازه فرض كن توي گوگل ريدر هم با دو آدرس مختلف لينك شده باشه!! اون وقته كه مارك آل ريد دواي دردشه! (اينم رو كم كني اون) و دومسن ركورد دار هم گل پسر تشريف دارن (كه البته از دستش عصبانيم، چون قرار بود بشينه درسشو بخونه) و خبر ديگه اينكه تعداد فرند هاي گوگل ريدرم ديگه دستم در رفته! چه كنم با اينهمه فرند و البته فالور توييتر؟! راستي ركورد بيشترين شير كننده رو هم ميدم به آقاي لوكاديوم!!

و 2. دو چي؟! يادم نمياد چي ميخواستم بگم! هان! شبي اولين باري بود كه شماره تلفنم رو به صورت خيلي راحتي به يه دوست نتي دادم! خدا رو شكر تهش آدم خوبي در اومد (به نظر من سمپادي يزدي اونم از نوع فارغ التحصيل دانشگاه صنعتي اصفهان خيلي آدم خوبيه :D)

3. آها! قرار توييتري!! يادتونه كه! (اينجا) قرار بود پنجشنبه ساعت 11 صبح باشه! خوب شد نرفتم، آخه قرار رو عوض كردن انداختن جمعه 10 صبح! اصلا اين يكي كه خودش ماجراييه. بذارين وقتي از بچه ها خبر گرفتم مطلب مربوط بهش رو مينويسم.

شعر سمپاد

همون طور که از پست قبليم معلوم بود امروز (منظورم ديروز 14 ارديبهشت هست) روز سمپاد بود. بدين مناسبت جناب آقاي فواد.ص يک عدد شعر بانمک سرودند و زهرا المورا جان (همون که دفعه قبل گفتم عشق من بيد) هم لوگوي محترم من - توي پست قبلي گفتم که خودم طراحيش کردم - رو يه کم دستکاري کردند و ضميمه مطلب کردند (دومين عکس منه که زهرا ويرايش کرده! قبليش عکس مسجد جامع يزد بود) از اينجا ميتونين حاصل هنر اين دو عزيز بزرگوار رو ببينين. ولي چون خوشم اومد اينجا هم ميذارم :

به مناسبت روز سمپاد (اصلآ با نام‌گذاری‌های اینگونه مخالفم) شعر زیر رو با ریتم میلاد شهرام شب‌پره بخونید:

امروز روز درسه، شادی دیگه بسه
امروز انگاری پتک تو سر ماست، امروز روز سمپاده که نحسه
امروز روز شوره، روز حس غروره
امروز انگاری مخ اگه باشی، درسخونی زوره
امروز روز سمپاده، روز نخبه‌‌‌ی شمشاده
امروز روز فؤاده، دیگه آبرو بر باده

این روزی که می‌گم گنده
مثل خاک تو سر بنده
امروز مغز می‌شه رنده
دوای دردمه خنده (۲ بار)

امروز آسمون دلش گرفته، شعاع خورشیدش فلش گرفته
امروز هیچ کجا حق خوشی نیست، با این‌همه درس! قرش گرفته
امروز آسمون چقدر خماره
رفته تو کنکور رتبه بیاره
امروز آسمون تو فکر فرداس
مهندس بشه و دکتر و رقاص

این روزی که می‌گم گنده
مثل خاک تو سر بنده
امروز مغز می‌شه رنده
دوای دردمه خنده (۲ بار)

با تشکر از هنرمندی زهرا به خاطر نشان این مطلب! و منیره به خاطر کشیدن لوگوی اصلی )
سخن روز: سمپاد=سازمان منگل پروری ایران داماش!

ممنون از هر دوشون خداييش حال کردم  

منتها توي اون توييتر به قدري اين پيام ها دير و بد ميرسه و به قدري شلوغ پلوغه و همه حرف تو حرف ميارن که يه جور ديگه برداشت ميشه. واي امشبم يه قشقرقي شد که نگو! اصلا هم تقصير هيچ کي نيست (از جمله Zahra زهرا المورا فؤاد فواد Pedram Veisiپدرام  Mohsen کوله پشتي Maryam Ardakani مريم اردکاني Hamed Malek حامد 20 و يا هر کس ديگه اي که در اين کل کل شرکت داشت) اينکه هم دير جواب ميدادم به اين دليل بود که يکي از دوستان دپرسي حاد گرفته بود و منم داشتم باهاش چت ميکردم. در هر حال از همگي دوستان معذرت ميخوام.

پ.ن. راستي زهرا جان! من اگه از طرحت خوشم نميومد بهت پيشنهاد نميدادم که چرا ابعاد اصلي عکس رو ازم نگرفتي؟! تازه در مورد اديت اون يکي عکس هم جدي گفتم. منتها اين لغت تر زدن که آقاي فواد گفت جمله رو به کل گند زد! با اين حال بازم در اينجا ازت معذرت خواهي ميکنم. اميدوارم به بزرگواري خودت ببخشي.

پ.ن.2. آقاي فواد هم مدرسه اي! من که گفتم! تنها مشکلم اين بود که چرا اسم منو ضميمه نکردين. اسمايل خودشيفتگي حاد(که الان ديديم درستش کردين) اين رو هم در نظر بگيرين که اگه از اون مطلب خوشم نميومد نميگفتم ميخوام اون رو توي وبلاگم بذارم (راستي هنوزم نتونستم موسيقي متنش رو گوش بدم)

نامه سرگشاده به دکتر مزيدي (2)

از همين جا از آقاي دکتر مزيدي کمال معذرت خواهي را دارا ميباشم! بابت توييت هاي امشبمون! ( ساعت 1 نيمه شب روز يکشنبه 15 ارديبهست - 4 may 2008 ) : 

از همون روزي که بهتون دايرکت مسج زدم و در ملا عام نمايش داده شد و بعد اون دلخوري پيش اومد ته ذهنم بود که چه جالب! ميشه به جاي آقاي دکتر توييت کرد. امشب آقاي امين گفت دلش براي آواتورتون تنگ شده. من يهو ياد اون قضيه افتادم. اين بود که بهتون دايرکت مسج زدم و در اصل به جاتون توييت کردم (اينجا):

[monire] چون آقاي امين گفت دلش واسه مزيدي تنگ شده من گفتم يه دايرکت مسج بدم تا آواتورشون بياد صفحه اول :دي

اين شد که کم کم دايرکت مسج ها شروع شد و در حقيقت شروع کردند به جاي شما توييت کردن. (البته بعضي هاش خيلي بامزه بود که کلي خندوندمون) به هر حال من واقعا متاسفم و از صميم قلب معذرت ميخوام. الانم فقط يه چيزي رو ميگم ديگه از اين کاراي بد بد هم نميکنم : «ديدين همين دايرکت مسجي که باعث دلخوري فرستنده مسج ميشه ميتونه باعث سرگرمي عده ديگري هم بشه؟ پس مطمئنا هميشه ميشه از اتفاقات بد برداشت هاي خوب کرد و شاد بود»

بازم معذرت ميخوام.

ما اینیم دیگه

1. از سبک نظر دهی این وبسایت خوشم اومد. جالبه اگه بخوای نظر بدی مثل همه وبلاگهایی که تحت wordpress (حالا یا com یا org) هستند اسم و ایمیل رو میپرسه. با این تفاوت که به جای آدرس وبسایت یه فرمول ریاضی نوشته که باید جوابشو اونجا وارد کنی. اگه اشتباه وارد کنی Error میده :

دفعه اول من جواب درست رو نوشتم با این تفاوت که یه :دی هم تهش نوشتم! که نوشت پاسخ اشتباه است! چون فرموله زیاد سخت نیست میشه نتیجه گرفت که طرف میگه «بچه برو کشکتو بساب! هنوز بلد نیستی این فرمول به این آسونی رو حل کنی؟! اون وقت پاشدی اومدی وبگردی؟» یا شایدم زیادی وب سایته علمیه و میخواد این جوری هر کسی با هر میزان سوادی نتونه نظر بده. کاش لااقل سخت تر میداد. مثلا محاسبه یه انتگرال دوگانه ای چیزی میذاشت که هرکسی نتونه حلش کنه :D اسمایل دانشجوی ریاضی (با ریاضیات مشکل داری؟! خوب مشکل خودته! برو یاد بگیر ;-) )

2. امروز روز سمپاده! به همین مناسبت آواتور توییتر و کنار وبلاگم رو عوض کردم. جالبیش اینه که طی یه عملیات سرچرینگ در google دیدم که این عکسی که من طراحی کردم به غیر از وبلاگ بچه های مدرسه خودمون (فقط این وبلاگ نام طراح عکس رو هم ذکر کردند. که بسی مشعوف شدیم) در چند تا از وبلاگ های دیگه هم مورد استفاده قرار گرفته :

 خاطرات سمپاد (از سمپاد ارومیه) 

 بیا پشیمون نمیشی (سازمان مگس پرانی آدمهای دیوانه)

و امروز دست نوشته هاي يک کودک فهميم (مهسا جون خودمون)

در این راستا یک عدد سوپریز واسه یکی داشتم که زد تو ذوقم به این خاطر نمیگم چیه (نه بابا! درسته که زد تو ذوقم ولی به علت اینکه عکس اون سوپریز محترم در دسترس نیست فعلا نمیذارمش) این از سوپریز! (دست ابجی گلم درد نکنه که عکس تابلویی که کشیدم رو واسم فرستاد) حالا حدس بزنین تقدیم به کی کردم؟

 به همه سمپادیا تبریک عرض میکنم. به خصوص بر و بچز سمپاد یزد که هنوزم که هنوزه بهترین دوستام از این قشر هستند و هر روز که میگذره به تعداد دوستام اضافه میشه. تبریک ویژه به گل پسرم (که هم خودش سمپادیه هم آبجیش هم مامان مجازیش والبته مامان حقیقیش حق بزرگی گردن سمپادیا داره) و زهرا جون که سمپاد غریب در یزده  و سلاله خانم که امروز روز تولدشونم هست.

به بقیه هم بگم که امروز من حس ناسیونالیستی سمپادیم رو بی خیال میشم. شما هر چی دوست دارین فحش نثار سمپاد و من بکنین :D (قابل توجه سمپاشا) ولی حق نمیدم اهانت کنینا!

پ.ن. دو تا مسئله دیگه هم بود که میخواستم بیان کنم :

 گوگل ریدر!  تعداد friend های google reader ام هر روز بیشتر از دیروزه و این یه کم منو نگران میکنه. به خصوص اون دسته افرادی که کاملا من رو نمیشناسن! خوب گاها اتفاق می افته که با مطلبی موافق نیستم ولی دوست دارم share اش کنم. و یا حتی گاهی مطلب خصوصی هام رو برای دوستانم share میکنم. کم کم باید روی share کردن هام هم یه تجدید نظری کنم. یه فیلتری بذارم.

توییتر! دائم مسائلی پیش میاد که … شاید الان زود باشه بگم ولی احساس میکنم بهتره کمتر وارد توییتر بشم. تویتتر خیلی روم تاثیر داشت. کلی دوست جدید پیدا کردم. هر روز کلی مطلب مفید و جالب میخونم. با بچه ها لابی میذاریم. ولی احساس میکنم زیادی توییت کردن هم خوب نیست. گاها دلخوری هایی ÷یش میاد که اصلا پیشبینی نشدنیه و یا گاها خودم احساس میکنم حرفی رو میزنم که منیره در دنیای واقعی هیچ وقت اون حرف رو نمیزد.

« داده های پیشین